بیتز : اژدهایی با عنصر الکتریسیته ( electric dragon ) که قدرت شلیک گلوله ای از رعد و برق رو داره . این اژدها از بدو تولد در کنار یویا آمیتزین بوده و میشه گفت حیوون خونگی یویاست ! این هیولا 3 متر طول و قدش 2 و دو هم متر است . بیتز بال هایی کوچک داره که اونا رو در پرواز و درست کردن گلوله ی الکتریسیته ش استفاده میکنه . شاخ بیتز 10 سانت و دو شاخ کوچکش نیز 5 سانت طول دارن . بیتز یک اژدهای گوشتخوار ولی آرامه .
هشدار ! : عناصری مانند الکتریسیته و آتش در بدن اژدها ضد آبن . هرگز به این اژدها آب ندید چون قدرتش ضعیف میشه .
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی


هلن سافیرو helen safiru : ملقب به دیمون . یک شیطان که سنش نامعلومه . رنگ موهایش قهوه ای سوخته بلند و رنگ چشماش قرمز زمردیه . دیمون یک دختر خیلی خشن و بیرحم ، دیوانه ، کمی لات ، باحال و شیطونه که در یک خانواده شیطانی بزرگ شده . وی هم مدرسه ای شخصیت های اصلی و همسایه ی فِرِده ، و فرد هرروز اونو جلو خونه اش میبینه . هلن قد بلنده و مرموز . کلکسیون اسلحه داره . اون خیلی بیخیاله . یک شیطان به تمام معناس !
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی
کاترین سالواتور : دختری تنها ، موسیاه ، چشم قهوه ای و نامیرا . اون به خواست خودش در کافه ی عمو اریک اش کار میکنه . عموش یه شکارچی موجودات فراطبیعیه به همین خاطر خطر بزرگی واسه بچه ها محسوب میشه . کاترین با کسی دوست نمیشه چون میترسه هویتش فاش بشه . اون چیز های شکلاتی رو دوس داره و صدای قشنگی داره اما نمیخونه چون میترسه هویتش فاش بشه . وقتی قدرتش بروز میده چشماش قرمز ، ناخوناش سیاه و بال های بزرگی درمیاره .سن کاترین نامعلومه .
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی
پس شخصیتا تا الان اینا شدن ، اون کلمات داخل پرانتز هم لقبشونه
فردریکسون فلامل راجرز انسان ( فِرِد )
یویا آمیتزین مگالون خوناشام ( یویا )
اندرسون اسکای گرگنما ( اندی )
تئودور دوکی - دوگ زامبی ( تئو )
میسان گورن جادوگر ( می - قوره )
دیمون یا هلن سافیروی شیطان ( هلن )
کاترین سالواتور نامیرا ( کاترینا - کاترین )
اریک سالواتور _ عموی کاترین _ انسان و شکارچی موجودات غیر عادی
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی


به به کافه ی اریک سالواتور ( عموی کاترین )
یک تصوری در رمان از کافه داشته باشید چون از همون اول باهاش سروکار داریم
خیلی قشنگه ، نه ؟اون دونفر اون گوشه هم ، کاترین و عموش هستن ...
عموی کاترین اخر وقت ها از کافه اش خارج میشه اما کاترین مدتی همونجا میمونه تا ارامش بگیره و اگه وقت شد هم یه پذیرایی از خودش بکنه .
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی
شینومیا کورومی کیکو shinumia kurumi keiko : موهای سیاه براق و کاملا صاف و چشم هایی سیاه دارد که به سبز زمردی مایل هستند . وی یک نیمه هیولا ( آباتوکاپر ) است که هیولاهای درونش ( والیکیری + آباریمون ) هستند . آن دو در گذشته خانواده کورومی را سلاخی کردند . او بی اعصاب ، اما گوشه گیر است و چون با وجود دو هیولا ترکیب شده ، قدرت های بسیاری دارد اما از آنها استفاده زیادی نمیکند . او داسی بلند دارد که سیاه است و نگین های قرمز دارد و طناب های خاردار آغشته به سم از آن آویزان است . او از آدم های پرانرژی و مهربان بدش میاید .
والیکیری : خرگوشی سیاه و 4 متری با چشم های قرمز فریبنده . او روی دوپای خود می ایستد . خرگوشی ِشیطانی و قوی ، که وقتی قدرتش فعال میشود قادر است توهم ایجاد کند و از لای موهای خودش خونی بیرون میریزد که اگر کسی به آن آغشته شود خون پوست او را میسوزاند .
آباریمون : او زمانی اسب شیطان بوده و پس از تبعید صاحبش ، او میمیرد و روحش به صورت سایه ای درمیاید و با والیکیری توافق کرده و وارد وجود کورومی میشوند . نژاد او پس از مرگش از پالیانا ( اسب شیطان ) به اونی ( سایه دیو ) تغییر میکند . هر کس در سایه او برود وجودش بدست کورومی میفتد .
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی
فِرِد به بالا نگاه کرد . هیچ اتفاقی نیوفتاده بود . او پسری خیالباف بود و حالا هم در ذهنش زلزله ای را تصور کرده بود که مانع از به پایان رسیدن بازی شطرنج اندی و کاترین میشد . او نمیخواست این بازی تمام شود چون میدانست اندی حتما میبازد . کاملا مشخص بود که ...
کاترین به خشکی و با صدای بلند گفت : کیش و مات !
اندی : لعنتی .... و مشتی روی پایش زد .
***
روز بعد ، عصر
فرد زیر سایه ی درختی نشسته بود تا از روز خسته کننده ی تابستانی اش لذت ببرد . هیچکدام از بچه ها آن روز وقت بازی و گشت و گذار را نداشتند . فرد سرش را گرداند و به آنطرف نگاه کرد . صدای قدم های تند کسی ، ان هم در آن روز خلوت ،توجهش را جلب کرده بود .
کاترین بود .
کاترین دوان دوان خودش را به او رساند . موهایش درهم گوریده بود و روی صورتش ریخته بود . صورتش از گرمای حاکی از دویدن سرخ شده بود .
کاترین همانطور که نفس نفس میزد ، به فرد نگاه کرد و داد زد : فرد ! خواهش میکنم بیااااا ! یه مشکلی داریم ...
فرد گفت : چیشده ؟
کاترین : اندی ... غیب شده !
***
هردو همانطور که تند تند میدویدند و آسفالت داغ زیر پایشان کوبیده میشد ، حرف هم میزدند .
فرد : یعنی چی که غیب شده !
کاترین : من امروز از کافه ام بیرون میومدم . داشتم میرفتم که دوستای تو رو دیدم . اونا گفتن یه لحظه واسه یه کاری ، به اندی گفتن توی کوچه ی پشت کافه ما بمونه که برگشتن و دیدن که
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی
پارت دومشینومیا کورومی کیکو به آهستگی پنج نفر جلویش را تعقیب میکرد . هیچکدام از آنها شیطانیکه پشت سرشان به آرامی میخزید را نمیدیدند و اصلا به وجود آن هم شکی نکرده بودند .
آنها پشت ستونی ایستادند . پارکینگ ، راهرو مانند و تاریک بود . سالن بوی بدی میداد و این یویا بود که خیلی زودتر از دیگران این بو را حس کرد .
یویا خودش را خم کرد و مثل حیواناتی که دنبال شکار باشند ، رد بو را گرفت و با زانو های خم شده ، راهرو را به آهستگی طی کرد .
او با دقت هوا را بو میکشید . فرد داد زد : هوی ! چته ؟!
یویا به حرف او محل هم نداد و با صدای آهسته گفت : بوی خون ... میاد ... بوی جسد ...
آنقدر محو بوی خون شده بود که ناگهان به ستونی در پارکینگ برخورد کرد ! هلن خندید : احمق ، حواستو جمع ...
ولی صدایش با صدای جیغ بچه ای که شنیده شد قطع شد .
دختر بچه ای گوشه ی پارکینگ کز کرده و در حالیکه صورتش را با دستهایش پوشانده بود ، میگفت : به من نزدیک نشید ! ...
بدن او غرق در خون بود . فرد با وحشت دنبال اثر زخمی روی تن او گشت اما چیزی پیدا نکرد . دختر بچه سالمِ سالم بود .
یویا نگاه تندی به دختر بچه کرد . دختر خیلی مظلومانه به او خیره شد . فرد به سمت او روی زانوهایش خم شد و با مهربانی گفت : سلام کوچولو ...
او مدتی با دختربچه حرف زد و تئودور ، یویا و هلن در گوشه ای ایستاده بودند . فقط کاترین کنار او ، گاهی به دختر دلدا
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی


فانا مورتن fana morton : فانا دختری کوچک و 6 ساله هست . اون از گذشته ش چیزی یادش نمیاد و خیلی دوس داره چیزی از خانوادش بدونه . گذشته ی تلخی داشته . یک روز شیطان اومد به خونشون و با اسبش آباریمون خانواده ش رو جلو چشمش سلاخی کرد . حافظه ی فانا کم کم برمیگرده و اونو تبدیل به یاندره میکنه . اون به فرد و دوستانش کمک میکنه تا از این مخمصه خلاص شن ...
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی
درود
برای معرفی رمانم اومدم
شهر ترس
برو پایین ... نرو ادامه چون خلاصه اش همینجا جا میشه:
نکته : شخصیت فقط 2 نفر پذیرفته میشود
و اینکه خلق تمام شخصیت ها ( جز بیتزِ اژدها و اون دو نفر که بیوگرافی میدن ) و نقاشی چهره شون کلا همه چیزشون فقط و فقط مال ب
برچسب:
نویسنده: باربد محمودی